من پريدم از سر رود
آنطرف آبادي مردمان شادي بودند
گاوهاشان آبستن بود
و لب پنجره هاشان گلي آويزان شده بود
و همه حسرت و درد
در آغشتگي خشكي و باران بود
من چه روشن
من چه شفاف
خوشبختي را ديدم
از لب پنجره تا لب رود ... پيمان زنديه ٥/٥/٩٦
بابونه ...ما را در سایت بابونه دنبال میکنید
برچسب: خوشبختي, نویسنده: بازدید: 37 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:59
من در اين دوزخ ، بي تو
آموخته ام طعم گس تنهايي را بچشم
من چه ساده دانستم
عشق كه در من متبلور شده است
در نهايت به خواب ابدي خواهد رفت
من ترا با همه دلمشغولي
من ترا وسط اين خاطره هاي رنگارنگ
وسط آغشتگي روياها
چه سبكبال و نفس گير مي خواهم
از لبانت دور
از صفاي تنت محروم
من چه ساده دانستم
كه ترا با همه دلتنگي
وسط زندگيم
دوست خواهم داشت
پيمان زنديه .. ٦/٥/٩٥
[ شنبه هفتم مرداد ۱۳۹۶ ] [ 21:17 ] [ پیمان زندیه ]
ما را در سایت بابونه دنبال میکنید
برچسب: خاطره, نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:59
ما را در سایت بابونه دنبال میکنید
برچسب: گرفته, نویسنده: بازدید: 33 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:59
وقتي آمدم
مي نشينيم كنار بي حوصلگيهايمان
چه بسيار عشق نگفته براي گفتن هست
وقتي آمدم
از همه علاقه هاي طولاني
از هزارباره عشق هايمان
حرف هاي طولاني هست
يادت بماند
وقتي آمدم
بوسه باشد و آغوشي كه از ياد ببرد غصه ها رو
اين همه حرف فقط در تكرار بوسه ها نهفته است ..
[ پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۶ ] [ 19:7 ] [ پیمان زندیه ]
ما را در سایت بابونه دنبال میکنید
برچسب: خواهم, نویسنده: بازدید: 31 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:59
حتي معنايش كرد ؟
نمي شود ..
به خدا نمي شود ..
دلتنگي را مي شود فقط ضجه زد ...
بابونه ...ما را در سایت بابونه دنبال میکنید
برچسب: تنگي, نویسنده: بازدید: 26 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:59
بابونه من
ترا به همان باران بهاري قسم
بهار و تابستان ما گذشته است
خيال زمستان همين اطراف در كمين نشسته است
در برگ ريزان و باد خزان
تا فرصت باقيست
مرا به آغوش عاطفه مهمان كن .... #پيمان زنديه
بابونه ...ما را در سایت بابونه دنبال میکنید
برچسب: زمستان, نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:59
ما را در سایت بابونه دنبال میکنید
برچسب: جزيره, نویسنده: بازدید: 43 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:59
ما را در سایت بابونه دنبال میکنید
برچسب: رسوايي, نویسنده: بازدید: 43 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:59
من بايد از اول عاشق شهريور مي شدم
شهريور خودش چهار فصل است
كودكي هاي بهار رو بدوش مي كشد
دل نگران پاييز مي شود
حرفهاي زمستان دلش را مي لرزاند
و غم تابستان را بدوش مي كشد
براي همه سالها خواهم نوشت
تو مال هر ماهي كه باشي
به شهريور تعلق داري ... #پيمان زنديه
بابونه ...ما را در سایت بابونه دنبال میکنید
برچسب: شهريور, نویسنده: بازدید: 41 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:59